![]() |
![]() |
|
| اشعاری از شاعران خوش نام ایرانی |
![]() اجرای اشعار مولانا لحن و آواز خاصی می خواهد كه باید فعالان در این عرصه حس سورئالیستی اشعار او را درك كنند تا بتوانند جوابگوی امواج خروشان افكار مولانا باشند.
شهرام ناظری موسیقیدان و پیشتاز در تولید آثار موسیقیایی با اشعار مولانا در گفتگو با ستاد خبری كنگره بزرگداشت هشتصدمین سال تولد مولانا با بیان این مطلب گفت: «اشعار مولانا عظمت دارد و از یك فرهنگ خاص برخوردار است. آنچه در حوزه یك فرهنگ درست، قوی و عظیم قرار می گیرد، می تواند با همه سنخیت، نزدیكی و هماهنگی داشته باشد.»
ناظری تاكید كرد:
«در حال حاضر دوره، دوره تقلب و تقلید است. هر كس هر كاری را كه بخواهد انجام می دهد؛ البته تا دو سه دهه قبل اینطور نبود؛ هنرمندان جایگاه خود را می دانستند و پای خود را به اندازه گلیمشان دراز می كردند، ولی اكنون اوزان به هم ریخته و وارد مرحله تقلید شده ایم. باید فعالیت ها و كارها به دست افراد صاحب صلاحیت و مطلع سپرده شود تا از این مرحله خارج شویم.»
ناظری گفت:
«شعر مولانا جایگاه خودش را دارد و نمی توان اشعار مولانا را در موسیقی پاپ گنجاند، بلكه باید با اركستر كلاسیك اشعار مولانا را اجرا كرد.»
وی افزود:
«اشعار مولوی جنبه حماسی دارد كه باید در موسیقی حركت پرتلاطم و روح پر حماسه مولانا را در نظر گرفت. عظمت نهایی روح مولانا را هنوز هیچ كس نتوانسته دریابد و این مساله نیاز به یك برنامه ریزی بزرگ دارد.»
ناظری اظهار داشت:
«در حال حاضر افرادی كه روی موسیقی با اشعار مولانا فعالیت می كنند فقط می خواهند از قافله جهان امروز عقب نمانند. زیرا در پنج سال گذشته مولانا مورد توجه قرار گرفته است و فروش آثار مولانا بیشترین ارقام را به خود اختصاص داده است، به همین دلیل خوانندگان ما نیز وارد این حوزه شده اند و چه بسا برخی از آنها اصلا صلاحیت كار را ندارند.»
این خواننده پیشكسوت با اشاره به این كه در سال های گذشته به ندرت از اشعار مولانا استفاده می شد، تصریح كرد:
«در سال های گذشته به دلایلی از اشعار سعدی بیشتر در موسیقی استفاده می شد و به دلایل تاریخی اشعار فردوسی و مولانا كه مضمون حماسی دارند، از حوزه موسیقی سنتی كنار گذاشته شده بود.»
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 11:35 توسط سید |
|
|
تنهايي و خلوت عاشقان منتطر را حالي است
پرواز روح ؛
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 15:22 توسط سید |
|
|
بشنو از نی چون حکایت میکند از جدایی ها شکایت میکند کز نیستان تا مرا ببریده اند ازنفیرم مرد و زن نالیده اند سینه خواهم شرحه شرحه از فراق تا بگویم شرح درد اشتیاق میخواهم بگویم ؛ میخواهم بنویسم میخواهم بخوانم اما........... نمی دانم از چه بگویم ؛ از چه بنویسم ؛ از چه بخوانم؛ از که بگویم؛ از که بنویسم؛ از که بخوانم؛ ........خدایا............. اما نه ؛ این بار دیگر مینویسم ؛ میگویم و میخوانم؛ این بار دیگر خسته نمی شوم میگویم؛ میگویم از او از او که نی میشود واز جدایی ها شکایت میکند از او که از نفیرش مرد و زن نالیده اند ؛ از او که سینه ای میخواهد شرحه شرحه باشد از فراق تا بگوید شرح درد اشتیاق؛ از او که به هر جمعیتی نالان شده؛جفت بد حالان و خوش حالان شده؛ از او که سرش از ناله اش دور نیست ؛ از او که پرده هایش پرده های ما درید ؛ از او که زهری و تریاقی میشود سپس دمسازو مشتاق میشود ؛ از او که حدیث راه پرخون میکند ؛از او که قصه های عشق مجنون میکند؛از او که چنان مست است که از چنبر برون می جهد از او که خود مجنون میشود ؛ از او که از صنم میخواهد با او دل یک دله کند؛ از او که از عشق سایه میشود ؛در راه عشق کشته میشود؛از او که اگر دلبرش براو رحم نکند رنگ رخش زرد میشود ؛ از او که چون دلبرش بر در او آید باغ وبرش زنده میشود ؛ از او که یک بار لولی میشود و سپس دیوانه میشود؛ ازاوکه از درون آتش بیرون می اید و پروانه می شود از او که خانه را ویرانه میکند و با عاسقان هم خانه میسود ؛ از او که گر نکند بردل او رحمتی وای دلش وای دلش وا دلش؛ از او که در عاشقی می پیچد؛ از او که اگر از خاکش گندم بر آید از آن مستی فزاید ؛ آنگاه است که خمیر و نانوا دیوانه می گردند ؛ از او که در هوای یارش بیقرار است ؛ و شب و روز سر از کویش بر نمی دارد ؛ از او که جز این گناهی ندارد که از یارش سیر نمی شود؛ از او که موج سوداست ؛ از او که عاقبت کار به جایی میرسد که دردی دارد غیر مردن درمانی ندارد ؛ از او که در بستر مرگ به فرزندش توصیه می کند که: گراژدهاست بر ره عشق است چون زمرد از برق آن زمرد هین دفع اژدها کن آری میخواهم بگویم؛ بگویم از عشق مولانا؛بنویسم از معشوق مولانا ؛ بخوانم برای عاشق مولانا و معشوقش به نام خالق عشق ؛ معبود عشق و تک نواز گیتار عشق سلام سلامی گرم سلامی که تازه از کوره وجودم بیرون تراوش کرده و داغ داغ است را نثار شما دوستان میکنم دوستان عزیز بنده کمترین شما قصد دارم تا بعد از مدت زمان طولانی که با خود فکرمی کردم چگونه این عشقی را که نسبت به مولانا و در درجه اولی تر نسبت به معشوق او و معشوق خویش دارم را ثابت کنم ؛ تصمیم گرفتم که وبلاگی را نه کاملا با نام مولانا بلکه با نام مولوی (چرا که مولانا فقط آن حضرت بوده و خواهد بود)به راه اندازم.شاید بتوانم قسمت کوچکی از دین خود را ادا نموده باشم . بنده سعی دارم که در این سایت اشعارشعرای نامی ایران و گاهی اوقات اشعار دیگر شاعران کم نام را به قلم در آورم. اما بیشتر سعی من به همان پیر خرابات معطوف خواهد شد . لذا در پایان مطلب اولین روز از شما بزرگواران عاجزانه در خواست میکنم که در این راه طولانی این بنده را با انتقادهای سازنده و پیشنهادهای فکورانه خویش همراهی کنید امید که بر شما عاشقان ادب پارسی و هنر ایرانی مقبول افتد امید که چنان باشد
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 16:40 توسط سید |
|
|
خواجه بیا خواجه بیا خواجه دگر بار بیا
دفع مده دفع مده ای مه عیار بیا
عاشق مهجور نگر عالم پرشور نگر
تشنه مخمور نگر ای شه خمار بیا
پای تویی دست تویی هستی هر هست تویی
بلبل سر مست تویی جانب گلزار بیا
گوش تویی دیده تویی وز همه بگزیده تویی
یوسف دزدیده تویی بر سر بازار بیا
ای ز نظر شگته نهان ای همه را جان و جهان
بار دگر رقص کنان بی دل و دستار بیا
روشنی روز تویی شادی غم سوز تویی
ماه شب افروز تویی ابر شکر بار بیا
ای علم عالم نو پیش تو هر عقل گرو
گاه میا گاه مرو خیز به یک بار بیا
ای شب آشفته برو وی غم ناگفته برو
ای خرد خفته برو دولت بیدار بیا
ای دل آغشته به خون چندبود شور جنون
پخته شد انگور کنون غوره میفشار بیا
ای دل آواره بیا وی جگر پاره بیا
ور ره در بسته بود از ره دیوار بیا
ای نفس نوح بیا وی هوس روح بیا
مرهم مجروح بیا صحت بیمار بیا
ای مه افروخته رو آب روان در دل جو
شادی عشاق مجو کوری اغیار بیا
بس بودای ناطق جان چندازاین گفت زبان
چند زنی طبل بیان بی دم و دستار بیا |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 11:19 توسط سید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
هفته دوم آبان 1386 هفته چهارم فروردین 1386 |
| پیوندها |
|
مترسک دیوانه تبلیغات |
|
RSS
|